اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

آدرس جدید وبلاگ : meshkat.

برگزاری دوره تربیت معلم قرآن کریم در دماوند
نویسنده : مشکات - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
 

به گزارش روابط عمومی اداره کل تبلیغات اسلامی استان تهران ، به همت اداره تبلیغات اسلامی دماوند دوره تربیت معلم روخوانی قرآن کریم در حال برگزاری است.

این دوره با همکاری اداره آموزش وپرورش دماوند و حضور ۲۰ خواهر پذیرفته شده در آزمون ورودی تشکیل گردیده است.

مسئول امور قرآنی اداره تبلیغات اسلامی دماوند گفت : در برگزاری این دوره از اساتید مجرب علوم قرآنی دعوت به عمل آمده است . وی افزود : به پذیرفته شدگان در آزمون های پایانی دوره تربیت معلم ، گواهینامه پایان دوره اعطا خواهد شد.


 
comment نظرات شما ()
 
 
مثل پشه
نویسنده : مشکات - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

3- مَثَل پشه

(إِنَّ اللَّهَ لاَیَسْتَحْىِى اءَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَاءَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَیَعْلَمُونَ اءَنَّهُ ا لْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَاءَمَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَ آ اءَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاًیُضِلُّبِهِى کَثِیرًا وَیَهْدِى بِهِى کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِى إِلا ا لْفَسِقِینَ).

((خداوند از این که (به موجودات ظاهراً کوچکى مانند) پشه و حتى کمتر از آن ، مثال بزند، شرم نمى کند. (در این میان ) آنان که ایمان آورده اند، مى دانند حقیقتى است از طرف پروردگارشان ، و امّا آنها که راه کفر را پیموده اند، (این موضوع را بهانه کرده ،) مى گویند: منظور خداوند از این مثل چه بوده است ؟! (آرى ،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه و گروه بسیارى را هدایت مى کند، ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد!)).

زد به لا یَسْتَحْیى آن شاه اجل
بر بعوضه اهل دنیا را مثل
پس به مافوقش که آن بال بقّ است
نیست ممنوع آن مثالى کز حقّ است
کافران گویند زان مقصود چیست
غیر دنیا و اهل آن مقصود نیست
یعنى این دنیا کم از بال بقّ است
نزد حقّ وان کس که او اهل حقّ است
هست مغبون آن که او بربال بقّ
قانع آمد شد حسود اهل حقّ
گمرهان را زان فزاید اشتباه
یافت زان اهل هدایت انتباه
زان یضِلُّ گفت سلطان نصیر
بهر قومى هم به یَهْدى کثیر
زان نشد گمره کس اِلاّ فاسقون
که بود آن قلب دونشان واژگون
فاسق از دنیا نگیرد جز وبال
هم فزایدشان ز قرآن بر ضلال
سرکش از رحمان و با شیطان خوشند
وَز دَمِ شیطانى اندر آتشند
شد صفات نفسشان غالب به قلب
گشتشان نور قبول از قلب سلب
بعدشان بر بعد، از قرآن فزود
منظلم تر شد دل ظلمت نمود

شاءن نزول و وجه تشبیه

جمعى از مفسّران از ((ابن عباس )) درباره شاءن نزول آیه فوق چنین نقل کرده اند:
هنگامى که خداوند در آیات گذشته پیرامون اوصاف منافقین ، دو مثال (آتش و باران ) را بیان کرد، منافقین گفتند: خداوند برتر و بالاتر از این است که چنین مثالهایى بزند، و به این طریق در ((وحى )) بودن قرآن اظهار تردید کردند. در این موقع ، آیه بالا نازل شد و به آنها پاسخ داد.
بعضى دیگر گفته اند: هنگامى که در آیات قرآن ، مثالهایى به ((ذباب )) (مگس ) و ((عنکبوت )) نازل گردید، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده ، زبان به اعتراض گشودند و مسخره کردند که این چگونه ((وحى )) آسمانى است که سخن از ((عنکبوت )) و((مگس )) مى گوید؟ آیه فوق نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.

بعضى از مفسران مى گویند، تعبیر به ((یستحیى )) در آیه ، احتمال دارد در مقابل سخن کافران باشد که مى گفتند:((اءَما یَسْتَحْیى رَبُّ مُحَمَّدٍ اءَن یضربَ مثلاً بِالذُّبابِ وَالْعَنْکَبوُتِ؛ آیا خداى محمّد شرم نمى کند که در کتاب خود به مگس و عنکبوت مثال بزند)).
خداوند در جواب آنان فرمود: (إِنَّ اللَّهَ لاَیَسْتَحْىِى اءَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ).
کافران و بهانه جویان خُردى پشه یا مگس را وسیله استهزاى قرآن و اعتراض به آن قرار داده بودند، در صورتى که :
اولاً:
در مثال مناقشه نیست ، آنهم مثلى که از ناحیه خدا صادر شود. زیرا همه کائنات مخلوق او هستند و براى او کوچک و بزرگ ندارد. ممکن است گاهى مصلحت در این باشد که به یکى از موجودات بسیار کوچک طبیعت ، همانند پشه و یا حتى کوچک تر از آن و یا کمى بزرگتر از آن مانند مگس و عنکبوت مثال بزند، و گاهى به موجودات بزرگ .
ثانیاً:
هنگامى که گوینده درمقام ((تحقیر)) و بیان ((عجز)) و ناتوانى مدّعیان است ، بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف و زبونى آنان به موجودهاى ضعیفى مَثَل بزند و آنها را از جهت ضعف به پشه ، مگس ، عنکبوت و امثال آن تشبیه کند. لذا در این گونه موارد، اگر به جاى این مثالهاى کوچک ، از مثالهاى بزرگى همچون آفرینش کواکب و آسمانهاى پهناور استفاده شود، بسیار نامناسب است و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نخواهد بود.
زمخشرى مى گوید:تعجب آور است از اینها که چگونه این مثلها را انکار کردند در حالى که مردم همواره به ((چهار پایان ))، ((پرندگان ))، ((مار و افعیهاى زمین ))، ((حشرات ))، ((کرم )) و ((جانوران کوچک )) مثال مى زنند و این گونه مثلها در میان عرب شهرنشین و بیابان گرد معروف است و آنان گاهى به حقیرترین چیزها مثل مى زنند و مى گویند:
اجمع من ذرّة :
((جمع کننده تر از مورچه ))،
و اءجراءُ مِن الذّباب :
((و گستاخ تر از مگس ))،
و اءسمع من قراد:
((و شنونده تر از میمون ))،
و اءصرد من جرادةٍ:
((و ضعیف تر از ملخ (در مقابل سرما، ) ))
و اءضعف من فراشة :
((و ضعیف تر از پروانه ))،
و آکل من السوس :
((و خورنده تر از موریانه ))،
و اعراب اگر بخواهند کسى را به پشه تشبیه کنند، این گونه مى گویند:
اءضعف من بعوضةٍ:
((ضعیف تر از پشه ))،
وَ اءعزُّ مِنْ مُخّ البَعوض
:
((نایابتر از مغز سر پشه )).
علامه طبرسى به نقل از ((ربیع بن انس )) مى گوید:
پشه تا وقتى که گرسنه باشد زنده است و همین که سیر و فربه شد، مى میرد. همچنین مردمى که این مثل در باره آنان زده شده است ، وقتى که همه چیز دنیا برایشان فراهم مى گردد و موقع کامیابى فرا مى رسد، ناگاه دست حق گریبان آنها را مى گیرد چنانکه خداوند مى فرماید:
(فَلَمَّا نَسُواْ مَاذُکِّرُواْ بِهِى فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ اءَبْوَا بَ کُلِّ شَىْءٍ حَتَّىَّ إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ اءُوتُوَّاْ اءَخَذْنَهُم بَغْتَةً...).
(( (آرى ) هنگامى که (اندرزها سودى نبخشید و) آنچه را به آنها یادآورى شده بود فراموش کردند، درهاى همه چیز (از نعمتها) را به روى آنها گشودیم ؛ تا (کاملا) خوشحال شدند (و دل به آنها بستند) ؛ ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم ) )).

نکته ها:
الف - معناى (فَما فَوْقَها):

در این که منظور از کلمه (فَما فَوْقَها) چیست ؟ مفسران دو گونه تفسیر کرده اند: گروهى گفته اند منظور ((بالاتر از آن در کوچکى )) است ، زیرا آیه در مقام بیان کوچکى مثال است و برترى از این نظر مى باشد.
بنا بر این معناى آیه چنین خواهد بود: (( (خداوند از مثال زدن ) به پشه و کوچک تر از آن (همانند بال پشه ) شرم ندارد)). چنانکه از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود:
((إِنَّ الدُّنْیا لا تَعْدِلُ عِنْدَ اللّهِ بِجَناحِ بَعُوضَةٍ؛
دنیا در نزد خدا به اندازه بال پشه اى ارزش ندارد)).
در حدیثى دیگر پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى فرماید: ((لَوْ کانَتِ الدُّنْیاتَعْدِلُ عِنْدَاللّه جَناحَ بَعُوضَةٍ ما سقى کافِراً مِنْها شَرْبَةَ ماءٍ؛
اگر دنیا پیش خدا به اندازه بال پشه ارزش مى داشت ، هرگز به کافران قطره اى آب نمى داد)).
بعضى دیگر گفته اند: مراد ((بالاتر از نظر بزرگى )) است . در این صورت ، جمله (فما فوقها) به معناى ((مازاد علیها)) است ؛ یعنى خداوند از مثل به موجود کوچکى همچون پشه ابا ندارد، چه رسد به موجود بزرگتر از آن مانند مگس و عنکبوت . خلاصه این که خداوند متعال براى ارشاد بندگان ، هم به موجودات کوچک مثال مى زند و هم به مخلوقات بزرگ ؛ هر کدام بر طبق مقتضاى حال و به تناسب موضوع

ب - معناى اضلال الهى

در جمله (یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدى بِهِ کَثیراً) نیز، میان مفسّران دو نظریه است : گروهى مى گویند این جمله ، نقل گفتار کافران است که در اعتراض به مثلها مى گفتند: ((خدا چه منظورى از این مثلها دارد که مایه تفرقه شده ، گروهى را به وسیله آن هدایت کرده ، و گروهى را گمراه ساخته است ؟!)).
جمعى دیگر از مفسّران احتمال داده اند که جمله مذکور سخن خدا باشد، نه نقل گفتار کافران . در این صورت معناى آیه چنین خواهد بود که خداوند در جواب آنان که مى گفتند: (ماذا اءَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً)؛ ((هدف خدا از این مثلها چیست ؟)) مى فرماید: ((هدف این است که گروه زیادى را هدایت و گروه دیگرى را گمراه مى سازد، ولى جز فاسقان گمراه نمى شوند)).
خلاصه این که خداوند به وسیله این گونه مثالها بندگانش را آزمایش مى کند، و در نتیجه مؤ منان درآن تفکّر واندیشه مى کنند وهدایت مى شوندوکافران وفاسقان چون وچرا و اعتراض مى نمایند و گمراه مى گردند؛ یعنى آنچه که باعث گمراهى آنان شده ، کفر و فسق و لجاجت آنهاست ، نه این نوع مثالها.
مثلاً: اگر کسى طلا یا نقره اى را براى آزمایش به کوره بیندازد و معلوم شود طلا یا نقره فاسد و قلاّبى بوده ، به او مى گویند، ((اءَفْسَدْتَ فِضَّتَکَ؛ نقره ات را فاسد کردى )). منظور این است که طلا و نقره ات در آزمایش ، بى عیار و قلابى از کار در آمد، نه این که تو آن را فاسد کردى .
همچنین اگر شتر کسى گم شود، مى گویند: ((فلانٌ اءضَلَّ ناقَتَهُ؛ فلانى شترش را گم کرد)). مراد این است که شترش گم شده است ، نه این که عمدا و از روى قصد آنرا گم کرده است .
با توجه به دو مثال فوق ، معناى (یُضِلُّ بِهِ کَثیراً) این است که چون کافران و فاسقان کفر و فسق پیشه کرده اند، خداوند هم عنایت خاصّ و دستگیرى ویژه اش را از آنان بر مى دارد و به حال خود رهایشان مى سازد. به قول شاعر:

راه هست و چاه و دیده بینا و آفتاب
تا آدمى نگاه کند پیش پاى خویش
چندین چراغ دارد و بیراهه مى رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش

ج - تابلوى حشره شناسى

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:
((علّت این که در قرآن به پشه مثال زده شده این است که خداوند تمام آنچه را که در جثّه بزرگ فیل آفریده ، در بدن این حشره کوچک نیز قرار داده به اضافه دو عضو دیگر (که در پشه وجود دارد و فیل فاقد آن است و آن دو عبارتند از: شاخکها و بالها) )).

خداوند مى خواهد با این مثال ظرافت آفرینش را براى مؤ منان بیان کند، تفکّر در باره این موجود ظاهراً ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است ، انسان را متوجه عظمت آفریدگار مى سازد. براى اینکه خرطوم پشه همانند خرطوم فیل ، تو خالى است و با نیروى مخصوصى خون را به خود جذب مى کند؛ این لوله ظریفترین سرنگهاى دنیاست و سوراخ درون آن فوق العاده باریک است .
بعضى از محققان مى گویند: ((نیش پشه همانند متّه اى است که وقتى آن را در بدن انسان یا حیوانات فرو مى برد، در هر ثانیه سه هزار بار مى گردد! درست مثل این که به یک دستگاه فشار قوى برق متّصل است و در یک چشم به هم زدن مقدار لازم از خونى که روزى اوست ، از بدن مى کشد!)).

((خدا نیروى جذب و دفع و هضم و همچنین دست و پا و گوش مناسب به او داده ، بالهایى به او مرحمت کرده تا در طلب غذا پرواز کند، این بالها آنچنان به سرعت بالا و پایین مى شود که حرکت آن با چشم قابل رؤ یت نیست ، این حشره به قدرى حسّاس است که به مجرّد تکان خوردن چیزى ، احساس خطر مى کند و به سرعت ، خود را از منطقه خطر دور مى سازد و عجب این است که در عین ناتوانى بزرگترین حیوانات را عاجز مى کند)).
صاحب تفسیر ((کشف الاسرار)) مى گوید: ((پیل و شیر و نهنگ و مار و کژدم ازو گریزان و بر حذر)).

نویسنده کتاب ((اسرارى از زندگى حیوانات )) مى نویسد: حشره شناسان تا کنون براى پشه ها سه نوع صدا و سخن تشخیص داده اند، صداى خشم ، صداى کمک و صداى طلب معشوق .
دانشمندان آمریکایى براى از بین بردن پشه هاى موذى صداى جنس نر آن را به هنگامى که ماده را به سوى خود مى طلبد، ضبط کرده و در نقاط معیّنى پخش ‍ مى کنند. وقتى پشه هاى ماده در اطراف دستگاه پخش صدا که ((زبان پشه )) نامیده شده ، جمع مى شوند آنها را به وسیله ((دِدِتِ)) یا سمهاى دیگر معدوم مى نمایند.
تقلید از سخن پشه هاى نر و آواز آنها براى گرد آوردن پشه ها از سمپاشى مزارع و کشتزارها بهتر و به صرفه تر است ، زیرا سم تنها حشره موذى را از بین نمى برد بلکه میلیونها حشره مفید مانند ((زنبور عسل )) را نیز نابود مى سازد و از میزان میوه ها و حبوبات هم مى کاهد زیرا حشرات به لحاظ گرده افشانى و تلقیح گلها میوه ها را فراوان مى کنند.
از طرف دیگر هزینه سمپاشى مزارع خیلى بیشتر و سنگین تر از سمپاشى اطراف دستگاه پخش صداى پشه مى باشد.

به طور کلّى مطالعه در جهان حشرات و آگاهى از آیات و دقایقى که در آفرینش آنها به کار رفته ، یکى از مهمترین رشته هاى دانش بشر است .
در دنیاى کنونى ، دانشکده هاى حشره شناسى در سراسر کشورهاى پیشرفته بسیار است .
اسلام در چهارده قرن قبل با مثل زدن به پشه ، مگس و عنکبوت و نامگذارى بعضى از سوره هاى قرآن مجید به اسم بعضى از حشرات ، مانند نحل (زنبور) و نمل (مورچه )، در حقیقت تابلو ((حشره شناسى )) را بالابرده و افکار پیروان خود را به مطالعه در آفرینش حیرت زاى حشرات جلب کرده است .
در تاریخ نوشته اند که : طغیان و سرکشى ((نمرود)) به حدّى رسیده بود، که با کمال گستاخى به جنگ با خدا برخاسته و لشگر انبوهى را براى این نبرد آماده کرده بود! خداوند متعال پشه هاى کوچکى را به جنگ آنان فرستاد و لشگر او را از پاى درآوردند و پشه اى هم به درون مغز نمرود رفت و پس از چهل روز شکنجه و ناراحتى ، سرانجام توسط این پشه کشته شد؛ (...فَاعْتَبِرُواْیا اءُوْلِى الاَْبصارِ).

((شعبى را پرسیدند که هیچ چیز از حکمت خالى نیست در آفرینش آن ، در این پشه و عنکبوت آفریدن چه حکمت است ؟ جواب داد که حکمت اندر آفرینش ‍ آن اگر خود آن بودى که نمرود طاغى به پشه اى هلاک کرد و مصطفى را به خانه عنکبوت که بر در غار ساخت از دشمن برهانید اگر همین بودى حکمت اندر آفرینش آن ، کفایت بودى ))


 
comment نظرات شما ()
 
 
مروری بر مفاهیم لحنی قرآن کریم (قسمت 3)
نویسنده : مشکات - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
 

تخصیص قرائت ها :

تخصیص تلاوت ها به  عوامل زیر ارتباط دارد :

1. مدت

2. تمامیت

3. سرعت

4. سبک

5. ویژگی خاص

6. پرده صوت

7. نوع ضبط

8. زمان

9. اصالت

10. اهداف

11. جنس خواننده

12. سن

13. نوع صدا

14. آهنگ

اما  قبل از ورود به مقوله تخصیص, شرح مختصر انواع تلاوت ها ضروری است , البته تلاوت ها انواع زیادی دارند  , اما آنچه که در اینجا به آن می پردازیم, مواردی است که درشناخت و آگاهی و کارشناسی تخصیص تلاوت ها به زمان یا مکان یا مخاطب خاص کمک می کند و بعد از آشنایی اجمالی با آنها, وارد مقوله تخصیص می شویم.

انواع تلاوت ها

الف: انواع تلاوت ها در ارتباط با مدت :

ب: انواع تلاوت ها از نظر تمامیت :

ج:  انواع تلاوت ها از نظر سرعت :

د:  انواع تلاوت ها از نظرسبک :

ه :  انواع تلاوت ها از نظر ویژگی یا ویژگی های خاص :

ز: انواع تلاوت ها از نظر محل ضبط آنها

ح:  انواع تلاوت ها از نظر زمان:

ی: تلاوت ها از نظر اهداف توجه به آنها :

ل : انواع تلاوت ها از نظر سن قاری

 م: انواع تلاوت ها از نظر صداها

ن:  انواع تلاوت ها از نظر اینکه با آهنگ (نغم ) یا بدون نغم خوانده شوند .

-------------------

 

الف- انواع تلاوت ها در ارتباط با مدت :

1. تلاوت های کوتاه که کمتر از 5/7  دقیقه هستند. 

2. تلاوت های متوسط که کمتر از 15 دقیقه و بیش از 5/7 دقیقه هستند.

3. تلاوت های طولانی که بین  15 تا 30 دقیقه هستند.

4. تلاوت های مطول و خیلی طولانی که که بیشتر از 30 دقیقه هستند.

توضیح : چون تلاوت های بیش از 5/7 دقیقه در مواعد اذان ( اذان گاه ها ) پخش نمی شوند فلذا در این مقاله از آنها صحبت نمی کنیم ,

(( معمولا" تلاوت های طولانی و .....  از شبکه رادیو قرآن و یا شبکه قرآن سیما پخش می شوند و یا در مواردی خاص ))

 

ب- انواع تلاوت ها از نظر تمامیت :

1. کامل ,  تلاوتی است که  از همزه استعاذه آن تا میم تصدیق بدون کم و کاست مورد نظر می باشد..

2. تقطیع شده  ,  تلاوتی است که  برحسب مقاصد خاصی , بخشی از آن برگزیده و جدا شده , مثل برای آموزش تجوید و یا صوت ولحن و یا برای پخش در اذان گاه ها و یا برای جلسات و یا آموزش مفاهیم و سخنرانی ها مورد استفاده قرار می گیرد .

توضیح : در اذان گاه ها معمولا" از تلاوت های تقطیع شده استفاده میشود مگر اینکه به طور خاص و استثنایی تلاوتی کمتر از 5/7 دقیقه وجود داشته باشد و کامل هم باشد. تلاوت های کامل معمولا"از رادیو و  شبکه قرآن پخش می شوند و لذا تلاوت های تقطیعی مورد نظر هستند.

برگرفته از سایت استاد حنیفی 


 
comment نظرات شما ()
 
 
قرآن و علوم روز
نویسنده : مشکات - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
 

قرآن در قالب بیان نشانه های قدرت الهی به بعضی از قوانین علمی اشاره نموده است که بسیاری از آنها هنوز برای بشر ناشناخته است، از جمله زندگی در کرات دیگر، لذا جهت آشنایی خوانندگان به نمونه هایی از آیات اشاره می گردد.

1- وَ کُلُُّ شییِ عِنْدَهُ بِمِقْدارِ
این آیه اشاره است به اینکه هر چیزی هم از لحاظ کمیت و مقدار و هم از نظر کیفیت دارای اندازه و قطع است.

2- وَ هُو َالّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الارْض ِفی سِتَّةِ اَیّامِ
با توجه به اینکه ( یَوْم ) در واژه تنها به معنای یک روز دوازده ساعته نیست بلکه به قسمتی از زمان گفته می شود می تواند اشاره به دورانهای تکامل باشد 

3- وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِاَیدٍ و اِنّا لَمُوسِعُونْ
این آیه اشاره به توسعه جهان دارد، و با توجه به اینکه در سوره انبیاء آیه30 می فرماید: زمین و آسمان ( رتق ) بودند و ما آنها را از هم جدا کردیم ( فَتْق )، به انفجار بزرگ آغاز جهان اشاره می نماید که موضوع مورد بحث علما و دانشمندان امروز جهان است.

4- اللهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیْر عَمَدٍ تَرَوْنَها
این آیه اشاره به ( جاذبه عمومی) اینکه کرات آسمانی به وسیله ستونی غیر مرئی نگه داشته شده اند.همان نیروی عظیم جاذبه است که قرآن هزار و چهار صد و اندی سال پیش به آن اشاره نموده است.

5- وَ مِنْ کُلّ ِشَییٍ خَلَقْنا زَوْجین
این آیه اشاره دارد به زوجیت تمام چیزهای جهان از ریز و درشت، نه تنها گیاهان و حیوانات و انسان که اتم ها و حتی ذرات کوچکتر از اتم ازاین قانون پیروی می نمایند.

6- یا مَعْشَرَ الْجِنّ وَ اِلِاْنْسَاِنِ اِسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطارِ السَّمواتِ وَ اَلاْرْض فَانْفُذُوا، لاتَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطان.
این آیه در هزار و چهار صد و اندی پیش انسانها را مورد خطاب قرار داده که نفوذ در آسمان تنها از طریق علم و عقل و قدرت فکری ( سُلْطان) میسّر است.

7- یُسبِّحُ لَهُ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ الَاَرْضِ وَ مَنْ فیهِنَّ
با توجه به اینکه لفظ ( مَنْ) بیشتر برای موجودات با شعور استعمال می شود، آیه اشاره دارد به وجود موجودات باشعور در کرات دیگراعم از فرشتگان و مانند انسانها.

8- وَ اَرْسَلْنَا الرّیاحَ، فَاَنْزلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَسْقَیْناکُمُوهُ، وَ ما اَنْتُمْ لَهُ بِخازَنینَ 
در این آیه اشاره به نقش بادها می کند در فرو ریختن بارانها، و نقش بادها در تخلیه فضای الکتریکی میان ابرهای حامل باران، و نقش آن در عمل لقاح حیوانات.

9- بَلی قادِرینَ عَلی اَنْ نُسَوِیَ بَنانَهُ
آیه مذکور این حقیقت را بازگو می کند که در تمام دنیا یک سر انگشت از لحاظ خطوطی که دارد با انگشت دیگر اصلاً شباهت ندارد و این یکی از بارزترین نشانههای عظمت خداوند و قرآن کریم است که در هزار و چهار صد و اندی سال پیش به این حقیقت اشاره نموده و ادارات جنایی در قرن حاضر به این موضوع پی برده و در کشف جرم از آن بهره می گیرند.

برگرفته از سایت رادیو قرآن


 
comment نظرات شما ()
 
 
به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
نویسنده : مشکات - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸
 

شهادت حضرت فاطمه تسلیت باد

عروج ملکوتى یا پرواز نجاتبخش


امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:
هنگامى که رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله رحلت نمود، دو چیز گرانبها را در بین امّت خود به عنوان امانت قرار داد، که یکى قرآن و دیگرى عترت و اهل بیتش علیهم السلام بود.
پس از آن به نقل از فاطمه زهراء علیها السلام حکایت فرماید:
چند روزى پس از رحلت پدرم رسول خدا صلوات اللّه علیه ، ایشان را در خواب دیدم و اظهار داشتم :
اى پدرجان ! تو رفتى و با رفتن تو ارتباط ما با عالم وحى قطع گردید؛ و هنوز سخنم پایان نیافته بود که در همین لحظات متوجّه شدم ، چندین نفر از فرشته هاى الهى نزد من آمدند و مرا به همراه خود بالا بردند.
وقتى وارد آسمان ها شدم ، ساختمان هاى با شکوه و باغات بسیار سبز و خرّم را دیدم و چون به یکى از آن قصرهاى بهشتى نزدیک شدم ، مشاهده کردم که چندین حوریه از آن بیرون آمدند و مى خندیدند و به یکدیگر بشارت مى دادند.
و من با دیدن چنان صحنه هاى سعادت بخش و دلنشین ، بسیار علاقه مند شدم که نزد آن ها بمانم و برنگردم ؛ لیکن در همین حالت از خواب بیدار شدم .
سپس حضرت صادق علیه السلام به نقل از امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام چنین فرمود:
ناگهان دیدم که فاطمه زهراء علیها السلام حیرت زده و پریشان از خواب بیدار شد و مرا صدا زد، جلو رفتم و جریان را جویا شدم ؟
و چون آن مخدّره مظلومه ، خواب خود را برایم بیان نمود، از من عهد و پیمان گرفت که چون رحلت نماید کسى در مراسم تشییع و تدفین وى شرکت نکند، مگر سه نفر از زنان به نام هاى :
امّ سلمه ، امّ اءیمن و فضّه .
و هشت نفر از مردان که به نام هاى :
دو فرزندش ، حسن و حسین ، عبداللّه بن عبّاس ، سلمان فارسى ، عمّار یاسر، مقداد و ابوذر غفارى بودند.
حضرت امام علىّ علیه السلام در ادامه فرمود: و در آن شبى که وعده الهى فرا رسید و فاطمه زهراء علیها السلام در آن شب قبض روح گردید، متوجّه شدم که آن مظلومه ، بر عدّه اى تازه وارد سلام مى دهد و مى گوید: (وعلیکم السّلام ).
بعد از آن ، همسر مظلومه ام به من خطاب کرد و اظهار داشت :
یا علىّ! این جبرئیل امین است که بر من وارد شده و مرا بر نعمت هاى بهشتى بشارت مى دهد.
پس از گذشت لحظه اى دیگر، باز اظهار نمود: (و علیکم السّلام )، و سپس به من خطاب نمود: اى پسر عمو! این میکائیل است که بعد از جبرئیل بر من وارد شد.
در مرتبه سوّم دختر رسول خدا چشم هاى خود را گشود و اظهار داشت : و این عزرائیل است که اکنون وارد شد؛ و پدرم اوصاف و حالاتش را برایم گفته بود.
و بعد از آن عزرائیل را مورد خطاب قرار داد و گفت : سلام بر تو، اى گیرنده ارواح ! تعجیل نما و جانم را برگیر، ولیکن سعى کن مرا عذاب ندهى و جانم را به سختى نگیرى .
و سپس به درگاه پروردگار متعال چنین اظهار نمود: بار خداوندا! من به سوى رحمت و برکات تو مى آیم ، نه به سمت آتش و عذابِ دردناکى که به معصیت کاران وعده داده اى .
و آن گاه ، آن بانوى ستمدیده در حالى که رو به قبله دراز کشیده بود چشم هاى خویش را بر هم نهاد و به عالم بقاء رحلت نمود.


در سوگ حضرت زهراء سلام اللّه علیها

بتاب اى مه تو بر کاشانه من

که تاریک است امشب خانه من

بتاب اى مه که بینم روى نیلى

بشویم در دل شب جاى سیلى

بتاب اى مه که تا با قلب خسته

دهم من غسل ، پهلوى شکسته

بتاب اى مه که شُویم من شبانه

ز اشک دیده ، جاى تازیانه

بتاب اى مه که تا کلثوم و زینب

ببیند روى مادر در دل شب

بتاب اى مه حسن مادر ندارد

حسین من کسى بر سر ندارد

بتاب اى مه گلستانم خزان شد

به زیر خاک ، زهراى جوان شد

 

 

بریز آب روان اَسماء، ولى آهسته آهسته

به جسم اطهر زهراء، ولى آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش

به ریز آب روان رویش ، ولى آهسته آهسته

بُوَد خون جارى اى اسماء هنوز از سینه زهراء

بنالم زین مصیبت ها، ولى آهسته آهسته

حسن اى نور چشمانم ،حسین اى راحت جانم

بیائید اى عزیزانم ،ولى آهسته آهسته

همه خواب و علىّ بیدار، سرش بنهاده بردیوار

بگرید با دل خونبار، ولى آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بى چراغ او

بگریم از فراق او، ولى آهسته آهسته

 

 

سینه اى کز معرفت گنجینه اسرار بود

کى سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینا تجلّى مشعلى از نور شد

سینه سیناى وحدت ، مشتعل از نار بود

آن که کردى ماه تابان پیش او پهلو تهى

از کجا، پهلوى او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون بین ، کز جفاى سامرى

نقطه پرگار وحدت ، مرکز مسمار بود

صورتش نیلى شد از سیلى که چون سیل سیاه

روى گیتى زین مصیبت تا قیامت تار بود

 


 
comment نظرات شما ()